تبلیغات
- مصاحبه با افشین قطبی
 
  به وبلاگ خوش آمدید!    
 
منوی اصلی
لینکهای سریع

آرشیو ماهیانه
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

لینک دوستان

حمایت از ما



صفحات دیگر

مترجم

نظر سنجی
چه امتیازی به سایت میدهید






نرم افزار


تابلوی تبلیغات





مصاحبه با افشین قطبی

گفتگوی اعضای گروه آریان با افشین قطبی

افشین قطبی

افشین قطبی را می‌توان مرد سال فوتبال ایران معرفی كرد.

ابتدا عدم‌صدور روادید برای افشین قطبی این مربی ایرانی، برای سفر به تهران به‌دلیل نداشتن پاسپورت ایرانی و پس از آن ماجرای دنباله‌دار قراردادش با پرسپولیس كه نزدیك به 2 ماه خبر اول ورزش ایران شده بود، او را در تابستانی كه گذشت به خبرسازترین چهره ورزش كشور بدل كرد. او كه تیمش در لیگ برتر درخشش خیره‌كننده‌ای داشت.

پرسپولیس پس از سال‌ها با قطبی به كورس قهرمانی برگشت و افشین كه پس از سی سال به ایران برگشته است، با لهجه خاصش به محبوب‌ترین چهره هواداران پرسپولیس بدل شد. حالا او پس از 6 ماه فارسی را راحت‌تر حرف می‌زند و بیشتر با شرایط زندگی در تهران خو گرفته.

 

او چندی قبل در باشگاه پرسپولیس میزبان پیام صالحی خواننده سرشناس گروه آریان بود تا از زندگی‌اش برای هم‌میهنان ایرانی مقیم امارات بگوید. گفت‌وگویی خواندنی كه در ادامه آمده است:

 

 

افشین قطبی را می‌توان مرد سال فوتبال ایران معرفی كرد.

ابتدا عدم‌صدور روادید برای افشین قطبی این مربی ایرانی، برای سفر به تهران به‌دلیل نداشتن پاسپورت ایرانی و پس از آن ماجرای دنباله‌دار قراردادش با پرسپولیس كه نزدیك به 2 ماه خبر اول ورزش ایران شده بود، او را در تابستانی كه گذشت به خبرسازترین چهره ورزش كشور بدل كرد. او كه تیمش در لیگ برتر درخشش خیره‌كننده‌ای داشت.

پرسپولیس پس از سال‌ها با قطبی به كورس قهرمانی برگشت و افشین كه پس از سی سال به ایران برگشته است، با لهجه خاصش به محبوب‌ترین چهره هواداران پرسپولیس بدل شد. حالا او پس از 6 ماه فارسی را راحت‌تر حرف می‌زند و بیشتر با شرایط زندگی در تهران خو گرفته.

 

او چندی قبل در باشگاه پرسپولیس میزبان پیام صالحی خواننده سرشناس گروه آریان بود تا از زندگی‌اش برای هم‌میهنان ایرانی مقیم امارات بگوید. گفت‌وگویی خواندنی كه در ادامه آمده است:

 

 

 

پیام: در این 6 ماه حسابی ایرانی شدید! 30دقیقه تاخیر داشتید؛ درست مثل همه قرار‌های ایرانی!

 

افشین: متأسفم اما در تمرین صبح برای بچه‌ها مسابقه تمرینی گذاشته بودم، تیم اصلا خوب بازی نكرد و من از بازی تیم راضی نبودم. مجبور شدم بچه‌ها را در رختكن نگه دارم و با آنها حرف بزنم وگرنه آدم بدقولی نیستم! ببخشید.

  • پیام: البته این مصاحبه كمی غیرمتعارف است؛ اینكه یك خواننده با یك ستاره ورزشی گفت‌وگو می‌كند. می‌خواهیم كمی شما را از فضای ورزش خارج كنیم و از علایق شخصی‌تان بپرسیم. از دنیای هنر، زندگی شخصی و… این یك افتخار برای گروه آریان است كه من به نمایندگی از همه بچه‌ها پیش روی شما كه از افتخارات كشورید، نشسته‌ام.

افشین: البته من فكر می‌كنم كه كاری كه شما و گروه‌تان برای كشور انجام داده‌اید، خیلی بزرگ‌تر از فعالیت‌های من است. شما سال‌هاست كه مردم را با آهنگ‌هایتان شاد می‌كنید.

 

البته معذرت می‌خواهم كه موزیك‌های شما را نمی‌شناسم ولی اگر زمان بیشتری در ایران بمانم، حتما فرصت می‌كنم تا با هنرمندان ایرانی بیشتر آشنا شوم؛ بیشتر موزیك گوش كنم، فیلم ببینم و شخصیت‌ها را بشناسم.

 

یك چیزی كه خیلی دوست دارم این است كه موزیك ما و شعر‌های ما خیلی با احساس است و خارجی‌های زیادی را می‌شناسم كه موزیك ایرانی را دوست دارند و بی‌آنكه زبان ما را بلد باشند به موزیك ما گوش می‌دهند.

 

راستی از روزی كه این پیشنهاد مصاحبه را به من دادند برایم جالب بود كه بدانم این ایده چه كسی بوده! یعنی خود شما چنین ایده‌ای را داشتید؟

  • رجب‌پور: ایده را دوستان خبرنگار همشهری به ما دادند و بچه‌های گروه آریان هم چون خیلی شما را دوست داشتند، با كمال میل این ایده را قبول كردند.
  • پیام: داستان سفر شما به تهران، ماجرای پیچیده و طولانی بود. این بازگشت یك جذابیت ابتدایی ویژه‌ای برای همه ما داشت؛ مایی كه شاید خیلی درگیر جنجال‌های ورزش نیستیم. می‌شود برای شروع از این مدتی كه به ایران برگشتید و از حسی كه دارید برای ما بگویید؟

افشین: فكر كنم وقتی 30 سال از كشورت دور باشی، هیچ‌وقت فراموش نمی‌كنی خاكی را كه وقتی كودك بودی در آنجا زندگی می‌كردی.

 

فرهنگی را كه پدر و مادرم به من یاد داده بودند، همیشه با من بود. خیلی از ایرانی‌ها را در كشورهای مختلف می‌شناختم و با آنها حرف زدم، خیلی آدم‌های خونگرمی بودند و این یك حس خوبی است كه همه ما ایرانی‌ها داریم، در هر كجا كه باشیم.

 

برگشتن به وطن آرزوی همه ایرانی‌هایی است كه در هر گوشه از دنیا زندگی می‌كنند. هنوز یادم هست لحظه‌هایی كه در پرواز نشسته بودم و به سمت ایران می‌آمدم؛ توفانی در دلم به پا شده بود و هرچه به تهران نزدیك‌تر می‌شدم، هیجانم بیشتر و بیشتر می‌شد.

 

وقتی به تهران رسیدم و جمعیت را دیدم خیلی برایم هیجان‌انگیز بود. اینكه می‌توانستم مادرم كه در 30 سال گذشته فقط 2 بار -آن هم خارج از ایران- دیده بودم؛ دوباره ببینم. گرمی و هیجانی را كه مردم در لحظه ورودم داشتند حسی برایم ساخته بود كه واقعا نمی‌توانم وصفش كنم؛ اینكه مردم چقدر انرژی مثبت به من القا می‌كنند.

  • پیام: خودتان احساس كردید كه برای مردم با دیگران تفاوت دارید؟

افشین: این اتفاق را بارها در ورزشگاه‌های گوناگون دیده‌ام. مردم همیشه به من لطف ویژه‌ای دارند. هر روز من از مردم چیزهای مختلف دیدم.

 

فكر می‌كنم این به خاطر تفاوت من با آدم‌هایی است كه همیشه در دورم بوده‌اند. من حرف زدنم كمی متفاوت است، صداقتم متفاوت است و سعی می‌كنم خیلی رك حرف‌هایم را بزنم. مهم نیست چقدر محبوب می‌شوم؛ یا می‌بازم یا می‌برم.

 

من همیشه همان افشین هستم و واقعا كوچك‌تر از همه هستم و مردم این را دوست دارند. سعی كردم كه همان فرهنگی كه با آن بزرگ شدم را با خودم به فوتبال ایران بیاورم و این برای مردم جالب بوده هیچ وقت سعی نمی‌كنم وقتی می‌بازم به‌دنبال مقصر بگردم و گناه باخت را به گردن این و آن بیندازم.

 

همیشه سعی كرده‌ام از برد و باخت‌هایم یاد بگیرم. پدرم به من یاد داده بود كه مهربانی مجانی است. یك قران هم نباید از جیبت بدهی اگر می‌خواهی مهربان باشی.

 

او می‌گفت با همه خوب باش چون خوبی‌هایت همیشه به تو برمی‌گردد و من هم همیشه سعی كردم كه این طوری زندگی كنم. پدرم از اهالی نیریز جهرم و شیراز بود؛ یك مرد فوق‌العاده. می‌گفت اگر من به تو لطف می‌كنم، یكی دیگر، روزی دیگر به من لطف خواهد كرد.

  • رجب‌پور: ما یك ضرب‌المثل هم در این باره داریم؛ از هر دست بدهی از همان دست هم می‌گیری.

افشین: من فكر كنم در این خطوط زندگی می‌كنم. شما كه خواننده و آهنگسازید با كارهایتان به ما هدیه می‌دهید.

 

این یعنی هر روز برای ما یك سال نو است. از صبح كه بیدار می‌شوم، خیلی خوشحالم كه همان كاری را كه دوست دارم،  انجام می‌دهم،  اینكه سالم هستم و… فكر می‌كنم همین برایم بس است.

  • پیام: راجع به فوتبال ایران حرف زدید. كار كردن در ایران با همه جای دنیا كمی فرق دارد. مشكلاتی پیش‌بینی نشده و باورنكردنی، هر لحظه ممكن است سر راه‌تان پیدا شود. ما در كارمان، خیلی با این مشكلات مواجه می‌شویم. شما هم حتما این مشكل را دارید، چطور با آن كنار می‌آیید؟

افشین: بله مشكلات هست، امكانات كم است، نظم نداریم و این را نمی‌توان كتمان كرد.

 

خیلی ناراحت می‌شوم وقتی در خیابان دارم راه می‌روم و می‌بینم خانمی با چادر كنار خیابان زیر باران مانده و ماشین‌ها نگه نمی‌دارند، یا آقایی خانمش را پشت موتور سوار كرده و دو بچه را هم روی پاهایشان گذاشته‌اند، بچه كوچك را هم خانم مثل بقچه زیر بغل زده و هیچ‌كدام كلاه ایمنی به سر ندارند. این اتفاق درست نیست.

 

وقتی می‌بینم مردم در خیابان دعوا می‌كنند، ناراحت می‌شوم. ما فرهنگ بزرگی داریم. كشور متمدنی هستیم و این اتفاقات درخور نام كشورمان نیست. این چیزها مرا ناراحت می‌كند.

 

می‌خواهم در این مصاحبه آن چیزهایی را كه می‌بینم به آنها بگویم. ما كشور خوبی داریم، پس كمی با هم مهربان‌تر باشیم و شهرمان را تمیزتر نگه داریم. تهران و ایران خانه خودمان است. در این مدت دو سه بار به كوه رفتم و ‌دیدم پر از آشغال شده و خیلی ناراحت شدم چون فكر می‌كنم طبیعت هم مثل خانه ماست. ما باید كشورمان را هم مثل خانه‌مان تمیز نگه داریم. فكر می‌كنم این وظیفه شما هنرمندان و ما ورزشكارهاست كه درباره این مشكلات با مردم حرف بزنیم و در رفع این مشكلات مؤثر باشیم.

  • پیام: من شنیدم شما در كودكی و سال‌های دور، استقلالی بودید!

افشین: این را همه می‌گویند ولی نمی‌دانم این چطور پیچیده…

  • رجب‌پور: من فكر كنم از روی صداقت جایی این حرف را زدی و حالا از آن سوءاستفاده می‌شود!

افشین: فكر كنم این شایعه را استقلالی‌ها ساختند!

  • فرهاد: ولی این جمله را خودتان در گفت‌وگو با ما به زبان آوردید. یك سال‌ونیم قبل وقتی در تیم ملی كره بودید و در دوبی به شما اجازه سفر به تهران ندادند، مصاحبه بلندی را با همشهری داشتید كه در یك بخش از آن از كودكی‌تان گفتید؛ از اینكه «تاج» را دوست داشتید و در خانه‌تان جوراب‌ها را لوله می‌كردید و توپ درست می‌كردید. بعد بازی تاج و پرسپولیس بازی می‌كردید؟

افشین: واقعا من این جمله را گفتم؟ نمی‌دانم چرا الان یادم نمی‌آید. شاید هم گفته باشم. البته یادم هست كه همیشه بازی پروین و كلانی را دوست داشتم! ‌ای وای!… (خنده).

  • رجب‌پور: هیچ وقت فكر می‌كردید كه روزی مربی فوتبال بشوید؟

افشین: فوتبال از 3 سالگی در خون من بوده. همیشه از همان كودكی در خیابان‌های تهران و شیراز به‌دنبال توپ می‌دویدم.

 

خیلی وقت‌ها كتك خوردم از پدر و مادرم كه بیا درس بخوان و مثل لات‌ها در كوچه فوتبال بازی نكن، ولی من همیشه از دست آنها در می‌رفتم و بازی می‌كردم.

 

فوتبال انگار تو خون من بوده. وقتی به آمریكا رفتم، آنجا مردم نمی‌دانستند كه فوتبال‌چی هست اما من در مدرسه برای خودم تیم فوتبال راه انداختم.

 

همه بچه‌های تیم ما، خارجی‌های مهاجر بودند. من از 14 سالگی كار مربیگری را شروع كردم و به بچه‌های كوچك در تابستان‌ها فوتبال یاد می‌دادم. همیشه می‌خواستم كه در درجات بالای فوتبال هم كار كنم.

  • پیام: و فكر می‌كردید كه به این سطح برسید؟

افشین: یادم هست كه خیلی‌ها به من می‌گفتند كه امكان ندارد این اتفاق بیفتد. چطور ممكن است یك ایرانی مقیم آمریكا برود مربی آژاكس یا تیم ملی كره شود. یادم هست یك روز كه داشتم از لس‌آنجلس با پرواز بریتیش ایرویز می‌رفتم هنگ‌كنگ تا دستیار مربی بزرگ هلندی تیم ملی كره -گاس هیدینگ- باشم. در طول پرواز داشتم با خودم فكر می‌كردم كه اگر این اتفاق بیفتد حتما همه كار می‌شود كرد. به‌نظرم، بهترین چیزی كه می‌توانیم به جوان‌های ایرانی بگوییم، این است كه اگر بخواهند برای رسیدن به رویاهای‌شان تلاش كنند، با هوش و استعدادی كه دارند، همه كار می‌توانند بكنند.

  • رجب‌پور: البته ایرانی‌ها این قدر باهوش و با استعدادند كه بسیاری از پست‌های كلیدی در ناسا را برعهده دارند.

افشین: شما درست می‌گویید اما در فوتبال هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بود. در فوتبال مربی‌های هلندی، برزیلی و مردان بالتیك، همیشه شرایط راحت‌تری برای كار داشتند چون كشورهایشان صاحب علم فوتبال بوده‌اند؛ ولی برای ایران هیچ وقت چنین اتفاقی نیفتاده بود.

  • رجب‌پور: در بخشی از حرف‌هایتان گفتید كه خانواده‌تان مخالف فوتبال بازی كردن شما بودند. شما حالا یك نمونه خاص در فوتبال ایران هستید. شما یك ورزشكار متشخص و تحصیل‌كرده هستید. شما می‌توانید یك الگو باشید برای بچه‌هایی كه دوست دارند فوتبال بازی كنند و پدر و مادر‌هایی كه دوست دارند بچه‌هایشان درس بخوانند.

افشین: یك فوتبالیست می‌تواند تا 32 یا 33 سالگی بازی كند و اگر گلر باشد، شاید تا 40 سالگی؛ اما عمر متوسط انسان نزدیك به 80 سال است و در بقیه عمر چه كار باید كرد. این یك نكته مهم است. خیلی‌ها هستند كه عمر فوتبالشان با یك سانحه خیلی زود تمام می‌شود و نمی‌توانند به مدارج بالا برسند و اگر تحصیلات هم نداشته باشند، نمی‌توانند كاری انجام دهند.

 

تحصیل چیزی است كه به انسان كمك می‌كند. فكر می‌كنم شما هنرمند بهتری هستی چون درس خوانده‌ای و من مربی موفق‌تری شدم چون تحصیلات داشتم. من به خاطر درس خواندنم توانستم از اولین مربی‌های بین‌المللی باشم كه فناوری را به فوتبال آوردم.

 

این فناوری هم باعث شد كه بتوانم از همه مربیانی كه همراه با من داشتند برای پیشرفت، تلاش می‌كردند، پیش بیفتم و این اتفاق، در بزرگی را پیش روی من باز كرد.

 

اگر این فناوری نبود فكر نمی‌كنم كه هیچ وقت شانس همكاری با گاس هیدینگ را در كره به دست می‌آوردم. من فناوری و وسایل جدیدی را در فوتبال وارد كرده بودم كه بهتر می‌شد فوتبال علمی را به بازیكنان یاد داد.

 

به همین دلیل هم هست كه من هر روز باید سپاسگزار پدر و مادرم باشم كه به من اصرار كردند درس بخوانم. اگر اصرار پدر و مادرم نبود فقط فوتبال بازی می‌كردم و بعید می‌دانم كه به اینجایی كه هستم، می‌رسیدم.

  • پیام: اگر اشتباه نكنم در یكی از بهترین دانشگاه‌های آمریكا -یعنی UCLA- درس خوانده‌اید. فكر می‌كنم بد نباشد اگر كمی از شرایط تحصیلی در آمریكا برایمان بگویید؟

این را تا به حال جایی نگفته بودم اما جالب است اگر بدانید كه هم پدرم و هم مادرم معلم بودند. مادرم بعد‌ها مدیر شد. به خاطر همین از بچگی معلمی در خون من بود. تنها 4 سالم بود كه به كلاس اول رفتم. مادرم هم معلمم بود. یادم هست می‌رفتم و درس می‌خواندم.

 

هیچ وقت هم یادم نمی‌آید وقتی می‌خواستم از او اجازه بگیرم، بگویم مامان! می‌شود من بروم دستشویی. همیشه می‌گفتم معلم! اجازه هست كه بروم بیرون. وقتی 5 سالم بود می‌گفتند تو با این سن نمی‌توانی بروی كلاس دوم چون سنت خیلی كم است.

 

این روند را همین طور ادامه دادم. 17 سالم بود كه وارد یو سی ال ای شدم و مهندسی الكترونیك خواندم، درحالی كه همه شاگردان دیگر این دانشگاه 18 تا 22 ساله بودند. یو سی ال ای كه من رفتم، اولش نمی‌دانستم چه درسی باید بخوانم ولی ریاضی‌ام خیلی خوب بود.

 

ما ایرانی‌ها خیلی زود ریاضی را یاد می‌گیریم. من در ایران جبر را یاد گرفته بودم و وقتی به آمریكا رفتم چون جبرم خوب بود، دو سه كلاس بالاتر از هم‌سن و سال‌هایم بودم.

 

جالب بود وقتی به یوسی ال ای رفتم، آنجا این قدر سخت دانشجو می‌پذیرفتند و بار اول كه من فرم درخواست فرستادم، آنها نپذیرفتند. ولی من ناامید نشدم و باز هم نامه‌نگاری كردم و از توانایی‌هایم برایشان نوشتم. آنها اول به من گفتند می‌توانی بیایی اینجا اما نمی‌توانی رشته‌های مهندسی بخوانی و فقط می‌توانی تاریخ بخوانی. من حتی این شرط را هم پذیرفتم، چون می‌خواستم این قدر خوب درس بخوانم كه بتوانم وارد رشته‌های مهندسی شوم.

  • پیام: یعنی اول تاریخ خواندید؟

افشین: نه. قبل از شروع ترم گفتند ظرفیت مهندسی باز شده و من می‌توانم كه مهندسی بخوانم. رشته مهندسی هم خیلی سخت بود. حساب كن یك كلاس 400 نفری بود كه فیزیك می‌خواندند و در پایان ترم نصف بیشتر كلاس را به این دلیل كه نمره‌هایشان خوب نبود، اخراج می‌كردند.

 

من در آن زمان هم كار می‌كردم؛ هم فوتبال بازی می‌كردم و هم درس می‌خواندم. در كلاس ما بچه‌های چینی، كره‌ای و ژاپنی زیادی بودند كه روزی 14 یا 15 ساعت درس می‌خواندند. درست بر عكس من كه زمان زیادی را برای درس خواندن نداشتم. با این حال من سعی می‌كردم از كمترین زمان، بهترین نتیجه را بگیرم.

  • تقلب هم می‌كردید؟

نه، هیچ وقت.

  • شیطنت هم می‌كردید ؟ از كلاس هیچ وقت اخراج نشدید؟

نه، هیچ وقت.

  • خیلی مثبت بودید!

خودم هم نمی‌دانم چرا شیطنت نكردم. شاید هم اگر از معلم‌هایم بپرسید، می‌گویند شیطنت كردم ولی من كه یادم نمی‌آید! شیطنت من بیشتر از این نظر بود كه می‌خواستم بروم و فوتبال بازی كنم.

  • پس كلاس‌ها را می‌پیچاندید!

نه! می‌دانستم كه كلاس‌ها خیلی مهم هستند برای همین همیشه به كلاس‌هایم هم می‌رفتم. پدرم زحمت كشیده بود و مرا به یك كشور جدید آورده بود كه درس بخوانم و این تمام تلاش‌های یك خانواده بود كه من دركش كرده بودم و نمی‌خواستم آنها را ناامید كنم.

 

من می‌خواستم به شغلی بروم كه عشقم است. از اول هم می‌دانستم كه می‌خواهم فوتبال را دنبال كنم اما مهندس شدم تا پاسخ زحمات پدرم را بدهم. گفتم كه اول مدركم را بگیرم و بعد به عشقم برسم.

  • پیام: فكر می‌كنم این اتفاق برای من هم افتاده، فكر می‌كنی اگر جای ما با هم عوض می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟

افشین: البته من فكر می‌كنم كه تو موفق‌تر هستی. مهندسی و فوتبال ارتباط زیادی با هم نداشته. ولی فكر می‌كنم كه هیچ وقت امكان نداشت كه من خواننده شوم چون خداوند به من صدای خوبی نداده، اما به جای آن كادوی بزرگ‌تری داده. من چشم تیزی دارم. خیلی چیزها را می‌دیدم كه دیگران مدت‌ها طول می‌كشد كه متوجهش شوند.

 

در كره همه به من می‌گفتند چشم‌هایت مثل عقاب تیزبین هستند. من شخصیت خوبی داشتم كه می‌توانستم توی یك اتاق بروم و همه را با خودم همراه كنم. من كره‌ای بلد نبودم اما بازیكنان تیم خیلی دوستم داشتند؛ چون با آنها صادقانه برخورد می‌كردم  و با تمام وجود كار می‌كردم. من فكر می‌كنم پیام در كارش موفق است چون به‌دنبال عشقش رفته. اگر به من می‌گفتند كه تو باند موسیقی راه بینداز و حسابی پولدار شو، موفق نمی‌شدم چون عشقم خواندن نبوده. ولی باید اعتراف كنم كه 2 سال درامز می‌زدم!

  • پیام: واقعا؟ شما درامز می‌زدید؟

بله، من خیلی آدم ریتمیكی بودم (‌افشین با دست روی پاهایش می‌كوبد تا موزیك ریتمیكی كه مورد علاقه‌اش است را به ما نشان دهد و بعد همه حاضران می‌خندند.)

  • پیام: پس لازم است كه شما را هم در یكی از برنامه‌هایمان برای نواختن درامز، دعوت كنیم!

افشین: بله ،  نواختن درامز عشقم بود. وقتی به آمریكا رفتم با پول‌هایی كه كار می‌كردم یكی هم خریدم و تو خانه درامز می‌زدم ولی تمام همسایه‌هایمان از صدای موزیك من كلافه شده بودند و مدام به خانه ما زنگ می‌زدند، این صدا را قطع كنید و ساكت باشید.

  • رجب‌پور: شما در حرف‌هایتان هم گفتید كه خیلی آدم آرامی بودید و كمتر شیطنت می‌كردید. فكر نمی‌كنید این نجابت‌تان باعث شده تا گاهی بعضی از یاران پرسپولیس به حرف‌هایتان توجه نكنند؟

افشین: وقتی راه كوتاهی به سمت موفقیت طی می‌كنید، موفقیت كوتاه می‌آید. آنهایی كه موفق هستند راه‌های بلندی را طی می‌كنند و هیچ وقت هم كوتاه نمی‌آیند. من خیلی از بازیكنان بزرگ را می‌شناسم كه درست پس از پایان بازیشان مربی می‌شوند و خیلی هم برایشان سخت است كه موفق شوند. چون این دو كار تفاوت‌های زیادی با هم دارند. من در زندگی خیلی سختی كشیدم تا به جایی كه هستم برسم. خیلی راه‌ها رفتم. با پول‌های كم كار كردم. اصلا پول نداشتم، اما ناامید نشدم. به‌نظر من زیرساخت كار خیلی مهم است در راه موفقیت.

 

(به پیام نگاه می‌كند و می‌گوید) به چشم‌هایت كه نگاه می‌كنم، احساسم این است كه زندگی ما مسیری شبیه به هم را داشته، این طور نیست؟ افشین از پاسخ دادن به سؤال اصلی با تیز هوشی طفره می‌رود!

  • پیام: من تحصیلاتم دكترای دندانپزشكی بوده و بعد لیسانس طراحی داخلی گرفتم. كار موسیقی را زمانی شروع كردم كه شرایط خیلی سخت بود ولی با دوستانی آشنا شدم كه توانستیم به موفقیت برسیم كه این همه‌اش از آن عشقی كه گفتم ناشی می‌شود.
    رجب‌پور: فكر می‌كنید اگر مربی تیم ملی شوید، باز هم پرسپولیس قهرمان می‌شود. اصلا فكر نمی‌كنید كه خیلی‌ها از رفتن شما ناراحت نمی‌شوند؟

افشین: یعنی منظورتان این است كه بازیكنان پرسپولیس نمی‌خواهند كه من مربی تیمشان باشم؟

  • رجب‌پور: می‌گویم اگر شما به تیم ملی بروید، باز هم تیم قهرمان می‌شود؟ یا شما دوست دارید كه این اتفاق بیفتد؟

من از خدایم است كه این اتفاق بیفتد. بازیكنان پرسپولیس برادران من هستند. ما در كنار هم جنگیدیم و جنگ‌های سختی را هم پشت سر گذاشته‌ایم. من اگر به تیم ملی هم بروم قلبم قرمز است، سعی‌ام این است كه پرسپولیس قهرمان شود. من به 30 میلیون نفر قول قهرمانی دادم. اگر از تیم جدا شوم و این اتفاق نیفتد، هم من، هم رئیس فدراسیون فوتبال مدیون هواداران فوتبال پرسپولیس می‌شویم. من سعی‌ام این است كه اگر به تیم ملی هم كه رفتم، طوری برنامه‌ریزی كنیم كه این سه ماه را در كنار پرسپولیس باشیم و با هم، این تیم را قهرمان لیگ كنیم.

  • وقتی با اعضای كمیته فنی تیم‌های ملی صحبت می‌كردیم از برنامه شما برای آماده‌سازی تیم ملی، خیلی تعریف می‌كردند!

ببینید، این شغل من است. من در 3 جام جهانی حاضر بودم و با مربیان بزرگی كار كرده‌ام. یكی از آن مربی‌ها ماهی یك میلیون دلار درآمد دارد. وقتی كه با چنین مربیانی كار می‌كنی و بخش مهمی از كار را به تو می‌سپارند، این قدر تجربه داری كه بتوانی برای تیم ملی برنامه بنویسی.

  • و فكر می‌كنید با حضورتان در تیم ملی، می‌توانید تیم را متحول كنید؟

من هیچ كاری را شروع نكردم كه درآن موفق نباشم. فكر می‌كنم كه توانایی و تجربه جمع كردن تیم ملی را دارم. تیم ملی ما باید جمع شود. تیم ملی بیش از هر چیز نیاز به یك فضای جدید و هوای تازه دارد.

  • شما مدام اصرار دارید كه بازیكنان كم‌كار را باید كنار گذاشت، اما مثلا در همین بازی های آخر تیم‌تان می‌شود دید كه چند یار پرسپولیس در زمین از تمام توان‌شان استفاده نمی‌كنند؟

من در بازی با راه‌آهن باید 8 یارم را عوض می‌كردم كه قانون فقط اجازه بیرون كشیدن 3 نفرشان را به من می‌داد. من از این جمع 2 نفر را بیرون كشیدم چون می‌ترسیدم كسی از یارانم در اواخر بازی مصدوم شود و مجبور باشم تا با 10 یار بازی را ادامه بدهم.

  • و شما این بازیكنان كم‌كار را در تیم‌تان مواخذه هم می‌كنید؟

بله، من سعی می‌كنم فیلم اشتباهات بچه‌ها را به آنها نشان دهم. سعی می‌كنم در تیم رقابت ایجاد كنم اما اینجا مثل بارسلونا نیست و بین بازیكنان اصلی تیم من و بازیكنان دیگر فاصله زیادی وجود دارد. ما خیلی پول كم داریم. یك بازیكن خیلی گران است.

 

یك بازیكن خیلی هزینه زیادی را روی دوش باشگاه گذاشته. یك بازیكن خیلی ارزان است. یك بازیكن 60بازی ملی دارد و… من خیلی سعی كردم با این چیزها بجنگم و بازیكنی را كه خوب تمرین می‌كند را فارغ از اسمش بازی بدهم ولی خیلی وقت‌ها نتوانستم. دلیلش شاید این بوده كه همه امتیاز‌ها برای ما اهمیت زیادی دارد. فضایی كه پرسپولیس داشته نتوانستم بیش از این بجنگم و آن طوری بجنگم كه باید مبارزه می‌كردم.

  • شما در پرسپولیس هم با موردهایی از بی‌انضباطی بازیكنان مواجه شدید اما معمولا این بازیكنان خیلی زود بخشیده شدند! چون مردم و خبرنگاران به مربی و تیم فشار می‌آورند. با این شرایط فكر می‌كنید در تیم ملی می‌توانید برنامه‌هایی را كه دارید، پیاده كنید؟

آنجا راحت‌تر است. اگر بازیكنی خوب كار نكند، می‌توانی آن بازیكن را برای بازی بعد كنار بگذاری؛ ولی در باشگاه، این طور نیست چون تیم برای بازیكن هزینه كرده است. نمی‌توان بازیكن باشگاهی را به همین راحتی كنار گذاشت، چون از سوی باشگاه فشار می‌آورند؛ به‌خصوص درباره من كه تیم ما وقتی من آمدم بسته شده بود و نقشی در بسته شدن تیم نداشتم. البته با 3 یاری كه در نیم فصل به تیمم اضافه كردم شرایط بهتر شده. واقعا باید ببینید چطور تمرین می‌كنند و چقدر انگیزه دارند. برای همین هم هست كه می‌گویم كار در تیم ملی راحت‌تر است. در آنجا راحت می‌شود بازیكن بد را كنار گذاشت.

 

در فوتبال ایران بازیكنان همسطح زیادی داریم كه تفاوت‌شان شاید در اسم و محبوبیت‌شان است و گاهی آنهایی كه پشت خط مانده‌اند از آن یار ستاره خیلی هم بهتر بازی می‌كنند.

 

این بازیكنان فرصت بازی نداشتند و اگر فرصت بازی پیدا كنند، تیم ملی قوی می‌شود؛ چون هیچ یاری حاشیه امنیت ندارد. باید 60 یار ملی داشته باشیم نه 30 بازیكن.

  • شما چند بار مقابل بازیكنان خاطی تیم‌تان كوتاه آمدید و چقدر از این تصمیم‌تان را حاصل فشار رسانه‌ها می‌دانید؟ اینكه ما از برقراری نظم حمایت نكردیم.

مطبوعات و مدیریت، نقش مهمی در برقراری نظم دارند. مثلا فرشید 2 گل خورد كه اصلا مقصرش نبود. این قدر فحشش دادند كه فرشید را بیرون بیاور و رودباریان را به زمین بفرست كه اشتباه بدی كرد و گل سوم را هم خوردیم، بعد در بازی بعد رودباریان كه گل خورد به او هم فحش می‌دادند كه تعویضش كن! فشار روانی باعث اشتباه می‌شود. جالب است كه تماشاگران ما فحش می‌دهند. به بهادر كه این قدر انگیزه داشت به قدری فحش دادند كه گریه ‌كرد. من فكر می‌كنم شما خبرنگارها می‌توانید از ما حمایت كنید كه نظم را هرچه بیشتر در فوتبال برقرار كنیم. ولی ما خیلی زود یك نفر را بزرگ می‌كنیم و یكی را هم به همان سرعت نابود می‌كنیم. در بسكتبال كه با دست بازی می‌كنی، هم اشتباه هست تا چه رسد به فوتبال كه با پا بازی می‌كنیم.

  • زیباترین عیدی كه به یاد دارید؟

از 30 سال قبل چیزی یادم نیست؛ شاید عید امسال.

  • تا حالا وقت كردید كه به شیراز بروید؟

یك بازی در شیراز داشتیم كه شبش همراه با آقای كاشانی رفتیم خانه عمه‌ام و همه اعضای خانواده‌ام را آنجا دیدم، اما فرصت نشد كه شهر را ببینم. قبل از اینكه در كودكی از ایران بروم، من فقط تابستان‌ها به شیراز می‌رفتم. خانه پدر بزرگ و مادر‌بزرگم آنجا بود و ما تابستان‌ها كه مدارس تعطیل می‌شد، با خانواده به آنجا می‌رفتیم. خیلی خوش می‌گذشت. از خیابان‌های شهر، تصاویر زیادی در ذهنم نیست. در این مدت هم هنوز وقت كافی برای سفر به شیراز پیدا نكرده‌ام. با وجوداین، شیراز همیشه در قلب من، جایی ویژه داشته است.

  • وقت شده به حافظیه بروید؟

نه متأسفانه نشده. من فقط می‌دانم كه تاریخ ما از شیراز شروع شده و انشاالله وقت خواهم كرد كه به شیراز بروم.

  • موسیقی گوش می‌كنید؟

خیلی. خیلی موسیقی دوست دارم؛ كلاسیك، پاپ، راك‌اند رول و…

  • موزیسین مورد علاقه‌تان چه كسی است؟

خیلی‌ها. من كسانی كه اوریجینال بودند را دوست دارم. مثلا الویس، استینگ، یوتو، آیكانا، بیتلز.

 

مثلا استینگ كه همه جور موسیقی‌ای ساخته. مثلا جیپسی كینگز را خیلی دوست دارم.

  • آخرین باری كه كاست موسیقی خریدید كی بوده؟

من آخرین بار یك كاست موسیقی ملل خریدم كه كارهای مختلفی در آن بود. فكر كنم كره بودم كه آن كاست را خریدم!

  • با سینما چطور؟

من وقت سینما رفتن نداشتم!

  • دی‌وی‌دی هم نمی‌بینید؟

چرا در خانه سعی می‌كنم فیلم‌های جدیدی كه می‌آید را تماشا كنم.

  • هنرمند مورد علاقه‌تان چه كسی است؟

آل پاچینو و رابرت دنیرو را خیلی دوست دارم.

  • و كتاب؟

من كتاب زیاد می‌خوانم اما نه كتاب‌های داستانی بلكه بیشتر كتاب‌های روان‌شناسی می‌خوانم. آخرین كتابی كه گرفتم، اسمش (now) بود. اینكه می‌گفت به حالا بیندیش! زمانی كه در آن زندگی می‌كنی.

  • و برای سؤال آخر می‌خواهم بدانم چرا جواب مربیانی را كه در كنفرانس‌ها از شما انتقاد می‌كنند ، نمی‌دهید؟

خیلی مهم است در هر مصاحبه مهربان باشی. مردم این كارم را دوست دارند. اگر به من چك بزنی، آن سوی صورتم را می‌آورم و بعد از دو چك طرف می‌فهمد كه دارد اشتباه می‌كند، اما اگر من هم بزنم، دعوا بالا می‌گیرد. این طوری است كه توانستم به جایی برسم كه مردم دوستم دارند. البته این مفهومش نجنگیدن نیست.


شنبه 25 اسفند 1386 نظرات :  بیان انتقادات و پیشنهادات

لینک باکس
آمار و اطلاعات
بازدیدها:
امروز:
دیروز:
مجموع بازدیدها:
اطلاعات سایت:
پست ها:
نظرات:

نویسندگان :
hamedan (198)
نویسندگان :
tehran (7)

مطالب گذشته
گوهرنشان ژوبین
عکس های گلشیفته فراهانی در فرش قرمز فیلم مجموعه دروغها
بازی گلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریو
آلبوم رگبار سیاوش قمیشی
نرم افزار ماساژور بدن تحت فرمت جاوا !
هفت حفره عجیب دنیا !
اگه گفتین این چیه ؟!
Farshad,Sina,Alireza T - My Heart
مجموعه 50 عکس پس زمینه در سایز 240x320
لذت ماهیگیری در موبایل با Bass Fishing Mani
madrese moosha!mobil clip مدرسه موشها
ضبط مکالمات و مدیریت تماس ها با استفاده از Voice Call Master v2.41
کلیپ وانت اسپرت شده
تقلید از هایده و حمیرا
Enrique Iglesias - Can You Hear Me

پیوندهای روزانه

گوشی های جدید نوکیا (-)

کلیپ های دیدنی موبایل (-)

عکس های یانگوم (-)



:: کلیپ های ایرونی و خارجی::
::مركز كلیپهای ایرونی::
:: 6دانلود بهترین و بزرگترین مرکز دانلود در ایران ::
::آموزش تخصصی کامپیوتر شهرستان اهر ::
::بزرگترین وبلاگ تفریحی و سرگرمی ::
::موبایل سافت ساده امّا پر محتوا::
:: وبلاگ بزرگ باشگاه پرسپولیس ::
:: فروش سی دی های بدنسازی و کشتی کج ::
:: گالری عکس.برنامه های موبایل::

دیکشنری موبایل فارسی به انگلیسی و بالعکس (-)


خبرنامه
با عضویت در خبرنامه از بروزرسانی این وبلاگ با خبر شوید

جستجو گر
  

صفحه اصلی |  تماس با ما |  پست الکترونیک |  اضافه به علاقه مندی ها |  دانلود نرم افزار



Powered By Mihanblog & Translated By p30.teh

www.mashhadteam.ir